بخشنده باشیم

خرید بک لینک
پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می رفت

به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد

مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند

ولی پیرمرد بی درنگ لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت

همه تعجب کردند

پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود

ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد ، چه قدر خوشحال خواهد شد

نتیجه داستان : ببخشید و لبخند بزنید تا بتوانید راحت تر فراموش کنید
➖➖
برچسبها: بخشنده باشیم

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 9:36 توسط محمد منصوری |
داستان حضرت موسی...

ما را در سایت داستان حضرت موسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 142 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 12:57

صفحه بندی