هیچ کاری بی حکمت نیست

خرید بک لینک

پیرزنی هر روز دو کوزه ی آب که آویزان بر یک تیرک چوبی بود، بردوش خود حمل می کرد.

یکی ازکوزه ها ترك داشت و مقدارى از آب آن به زمين میريخت. کوزه شکسته شرمگین بود.

پیرزن گفت: هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای این جاده درسمت تو روییده اند؟ اگر تو اینگونه نبودی این زیبايی ها طروات بخش خانه من نبود.

در هر کسی خوبیهایش را جستجو کن. بدنبال شکستگی ها نباش که همه بگونه ای داریم و این اصلا شرمندگی ندارد. خلقت ما اینگونه است.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۶ساعت 9:38 توسط محمد منصوری |
داستان حضرت موسی...

ما را در سایت داستان حضرت موسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 12:57

صفحه بندی